ترتیب با معنا
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٦ 

چه روزهای باشکوهی

ولادت سرور آزدگان حسین بن علی(ع)

                               ابوالفضل (ع) قمر بنی هاشم علمدار کربلا

                                             سید ساجدین  زین العابدین سجاد (ع)

و چه بخواهیم و چه نخواهیم این ترتیب با معنا

کربلا را به یادمان می آورد.

 

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک

السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اوالاد الحسین و علی اصحاب الحسین الذین بذلو مهجهم دو ن الحسین علیه السلام


کلمات کلیدی:
 
مجنون
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٥ 

الهی برای تو.

مجنون را چه است که در برابر اینهمه زیبایی‌های دنیا تنها دلخوش به اشارتی از جانب لیلی است.

وی را چه می‌شود‌ که گر خلق روزگار از در ستیز با او درآیند گردی از غم بر دلش آشیان نمی‌کند. چگونه‌است دشواری‌هایی که پهلوانان و عیاران در زیر بارش کمر خم کرده‌اند گویی به چشم او نمی‌آید.

چه سری است که تندباد‌ ناملایمات روزگار در برابر او گویی نسیمی فرح بخش است و غباری بر قامت نحیفش برجای نمی‌گذارند. مجنون به کدامین گنج ره برده است که بر همه خدایان به ظاهر قدرتمند ایام بانگ کفر برآورده؟

مجنونی را چه جنونی است ؟

ندا آمد: جنون عقل

 

ما گدایان خیل سلطانیم     شهربند هوای جانانیم

بنده را نام خویشتن نبود    آنچه ما را لقب دهند آنیم

گر برانند و گر ببخشایند     ره به جای دگر نمی‌دانیم

گر دلارام میزند شمشیر     سر ببازیم و رخ نگردانیم

کلام سعدی


کلمات کلیدی:
 
طلوع
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٢ 

برادر بلند شو


چیزی نمانده خورشید  ظاهر شود.


طلوع نزدیک است!


نمازت قضا نشود!

بیدار شو



کلمات کلیدی:
 
تعجب
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱ 

این روزها آدم  چه چیزها که نمی بیند.
نمی دانم از علایم آخر زمان است یا چیز دیگر.که انشا الله اولی است .

کسانی را می بینی که تا دیروز صحبت از این می کردند که باید امام را به موزه های تاریخ سپرد و تفکرات امام منسوخ است و به درد امروز نمی خورد و روز دیگر آنان را می بینی که  ادعا می کنند  در خط امام اند و آمده اند تا گفتمان امام را احیا کنند  و نسبشان را با امام برایت لیست می کنند و تعداد چایی هایی را که با امام خورده اند را برایت می شمارند و حتی نامه هایی را که امام (ره) برایشان فرستاده را به رخت می کشند. وسینه ها در این مورد چاک می کنند که آآآآاهااااااای نفس کشِ مخالف امام آمده ام تا دستت را کوتاه کنم  . که تو یک لحظه شک می کنی  این روشنفکران  عجب طرفداران پرو پا قرصی هستند و امام چه مریدانی داشته که ما خبر نداشیم و وای بر ما که از مرحله پرتیم .
اما دیری نمی گذرد و ما همچنان انگشت تحیر در دهان داریم که می بینیم بدیهی ترین آرمان های امام را زیر پا می گذارند مثلا می گویند "جمهوری ایرانی" که امام فرموده بودند" هر کس جمهوری بدون اسلام بخواهد، دشمن ماست"و یا فرموده بودند "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر".
  و حتی در حرکتی برآمده از نهایت روشنفکری عکس امام را پاره می کنند.که خلاصه میمانیم متحیر تر که بالاخره دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را .

امروز دیگر چیزی نمانده از تعجب انگشت تحیر بیچاره را قطع کنیم .

کسانی که تا دیروز مدعی بودند که تقلید کار میمون است و این مسئله تقلید و مرجعیت شیعه را زیر سوال می بردند  -رک سخنرانی های اغاجری-چطور امروز مقلدان جناب منتظری شده اند و در سوگ وی یقه ها می درند و ناله ها سر می دهند و از نای دل فریاد بر می آورند که منتظری راهت ادامه دارد .نمی دانم دیگر این را کجای این دل ریش ریش باید گذاشت ؟

هنوز فراموش نکرده ام تحصن دانشجویان به همراه تعدادی از اساتید را جلوی بانک ملی دانشگاه را در حدود ٧ سال پیش در  حمایت از اغاجری و امروز در حمایت از آقای منتظری .

جناب منتظری شخصا هرچه بود و هر چه کرد تمام شد و حسابش با خداست و ان شا الله  که خدایش بیامرزد .ولی این رفتارهای دوگانه که نه چند گانه را چطور باید توجیه کرد . مگر نبود که امام در مورد آقای منتظری از خدا طلب مرگ کرد (١). باکدام منطق باید این را توجیه کرد؟ .نکند اخلاق نسبی شده و ما خبر نداریم .

پاورقی

١- از خدا می‌خواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد.


کلمات کلیدی:
 
میاندار
ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٩ 

حالش اصلا خوب نبود.رمقی برایش نمانده بود .

 انگار کمرش خمیده شده بود .زیاد حوصله ی حرف زدن نداشت .سوالات را به کوتاه ترین شکل ممکن پاسخ می داد .سرِ زمین که می رفت کت پشمی اش را روی کمر می انداخت .پشت کفش هایش را می خواباند و از کنار دیوار رد می شد. اصلا کاری نداشت چه کسی از کنارش  رد می شود. فقط اگر کسی سلام به او می کرد بدون انکه سرش را بلند کند و یا وقفه ای در حرکتش ایجاد شود به آرامی علیکی می گفت و مسیرش را ادامه می داد.

اگر مشکلش را با کسی مطرح می کرد شاید یکی پیدا می شد که مشکلش را حل کند ولی به یاد نداشت که تا حالا به کسی رو انداخته باشد .

درمانده شده. دیشب دوباره طلبکار از شهر آمده بود تا طلبش را وصول کند .هرچه تلاش کرد تا موقع رسیدن محصول فرصتی از طلبکار بگیرد ،موفق نشد. طلبکار زیر بار نمی رفت تا چند ماه دیگر صبر کند  .دیشب طلبکار با او اتمام حجت کرد که اگر تا اول هفته بعد طلبش را ندهد چک او را به اجرا خواهد گذاشت .

امروز جای خالی اش بین دسته عزاداری کاملا مشخص بود . هر سال  دسته که حرکت می کرد او میاندار هیئت بود .اما امسال همه سراغش را می گرفتند .رفتار چند روز قبل او و نیامدن امروزش برای همه اهل محل سوال شده بود .

 برای دسته نرفت.ولی از دور داشت اماده شدن آن ها را نگاه می کرد .راستش را بخواهی با وجود انکه تمام فکرش درگیر بدهی بود و ترس آبرویش را داشت ،ولی دلش باز هم میان دسته بود .

زمین پر از برف بود و در آن هوای سرد کوهستانی اهالی در حال آماده شدن بودند . یکی پرچم ها را بین بچه ها پخش می کرد یکی زنجیرها  را به اهالی محل می داد.یکی اسفند دود می کرد .یکی طبل و دهل ها را بررسی می کرد .تمام اهل محل با وجود سردی هوا جلوی مسجد -قرار همیشه گی اهل محل برای شروع حرکت دسته- جمع شده بودند .

اصلا نمی توانست باور کند که طلبکار با مامور سراغش خواهد آمد .حتی فکرش هم او را آزار می داد.از شدت سرما تنش می لرزید.بخار سفیدی از دهانش به هوا می رفت که گاهی مانع دیدش می شد.پشت یک درخت گردو که برگی برایش نمانده بود روی برف ها ی سرد نشست .

می دید که چاره ای برایش نمانده .مجبور بود مزرعه اش را بفروشد .وقتی تصور می کرد که دلال ها برای خرید به زمینش آمده اند وهرکدام برای آنکه آن را زیر قیمت بخرند عیبی روی آن می گذارند ،اعصابش خرد می شد . سرما چون تیغی از کت پشمی اش رد شده وتا مغز استخوانش رسیده بود.با دستانش کتش را توی سینه اش جمع کرد.

با صدای ذکر مردم در دسته به خودش می آید دلش شکسته است .دسته شروع به حرکت می کند . با نگاهش دسته را همراهی می کند .دسته کمی دور می شود  ولی همچنان میاندار ندارد. دلش شکسته است.مردم ذکر گویان در دو صف موازی هم در حرکتند.به ارامی ذکر را زمزمه می کند " هر که دارد هوس کرب و بلا بسم ا... "هرم سفیدی از دهانش خارج می شود.

ناگهان گرمایی را روی شانه اش احساس می کند .دستی روی شانه اش است .تعجب می کند مگر کسی مانده که همراه دسته نرفته باشد.تیز نگاهی به دسته می اندازد دنبال جای خالیی می گردد .میاندار نیست .دیگر .. .چه کس دیگری هست که همراه آن ها نرفته باشد؟همه که هستند ....

صدا یی دوباره او را به پشت درخت گردو بر می گرداند ."میاندار با صفای هیئت چرا ما را  قابل ندانستی و به ما نگفتی "میاندار جا می خورد. گرمش شده .عرق روی پیشانیش می آید. او از کجا فهمیده ؟ من که به ....."بیا با مرام بگیر ".من ...."پاشو بریم، هیئت بی میاندار مانده".



کلمات کلیدی:
 
درد
ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٤ 

تقدیم به دردانه دوران

این روزها که بوی خون از فضا به دماغ می رسد چقدر احساس می کنم به تو نیاز دارم.

دیگر بیا .

صدای مظلومان از هر طرف که سر می چرخانیم .امانمان را بریده است .

به خدا این روزها چقدر تورا انتظار می کشیم .مظلومیت مظلومانی به قدمت همه تاریخ، صدای قدم های آمدنت را به شماره نشسته‌اند .

تو را به بلندی فریاد همه مظلومان عالم صدا می زنم .

امروز صدای مضلومان یمن ، عراق ، پاکستان ،افغانستان ولبنان از هر جای دیگر بلند تر است .آقا بیا مرهمی باش بر این زخم کهنه .آقا بیا....

آقا دهانهاى با حقد و غضب گشوده شده و دندانهاى با غیظ به هم فشرده شده را ببین که به سوی ما نشانه رفته است .

مولا جان می بینی دنیاپرستان فاسد را که چگونه به نام اسلام به جان مردم بی‌پناه افتاده‌اند تنها به جرم اینکه محبت شما را در دل دارند.

آقا می‌بینی با نقابی از صلح ، چگونه به جان کودکان بی‌پناه افتاده‌اند ؟

امروز حتی عقربه‌های ثانیه‌ شمار هم به شوق دیدن رویت سریعتر از همیشه در حرکتند.

تو که بیایی دیگر کسی جرات نخواهد کرد خیال ظلم را هم در سر بپروراند.

تو ریشه ظلم را از بیخ خواهی کند .

آه که چقدر شوق دیدار روی تو را دارم . چقدر دوست دارم نسیم دوران حکومتت صورتم را نوازش کند .

امید آمدنت چه آرامشی می‌دهد این جان خسته را . آقا بیا و پایانی باش بر این همه ظلم

********************************

چشم بد دور کز آن تفرقه‌ات بازآورد طالع نامور و دولت مادرزادت
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

کلمات کلیدی:
 
عقل و عشق
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٠ 

 اسلام با تسلیم هم ریشه است و مسلمان یعنی کسی که تسلیم شده است در برابر اراده خداوند .    مسلمان بعنی کسی که اراده و خواست خود را در برابر اراده و خواست خداوند بر زمین می گذارد و تن به خواست خدا می دهد . در نگاه اول شاید این موضوع سنگین به نظر برسد و سخت، ولی باید به این نکته توجه کرد که مسلمان کسی است که  ابتدا عقلش در برابر خداوند خاضع شده است .کسی است که با تمام وجود به صفات خداوند اعتراف کرده است .

مرحله اساسی در اسلام خضوع عقل است در برابر خالق آسمان ها . وقتی عقل خشوع کرد و قانع شدآن وقت است که دل همراه می شود و در برابر خواست  خالق تسلیم می شود و آنوقت است که می توان نشانی از اسلام حقیقی یافت .

قلب بدون تعقل و اندیشه قلب نیست . اندیشه و عقلانیت در حقیقت نقطه شروع میدان داری قلب است. پس ارادتی و عشقی ماندگار است که از بازرسی عقل سر بلند بیرون آمده باشد . هر جند در مراتب بالای عرفان دیگر عقل را توان فهم نیست .و آن جاست که می توان گفت :

عقل کجا پی برد شیوه سودای عشق

عشقی که شروعش از  عقل نیست . دوامی ندارد.

انَّ ربی و هب لی قلبا عَقولا



کلمات کلیدی:
 
نقشه
ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٦ 

به مناسبت میلاد امام مهربانی که حضورش در ایران باعث خیر است  و بارگاهش مامن و ملجاء بی پناهان و در ماندگان .

١-مامون از نفوذ امام در میان مردم  به ستوه آمده .در گوشه و کنار قلمرو جهان اسلام اعتراضاتی شعله ور می شوند . و هر روز بر پیروان امام افزوده می شود . دیگرحنای اسلام تقلبی رنگی نداردتا اعمال غیر اسلامی حکومت را موجه جلوه دهد . چرا که وجود چنین پادشاهی و تاج و تختش بیشترین منا فات را با اسلام ناب دارد.

٢-مامون فکری به ذهنش خطور می کند. او امام هشتم را به ولیعهدی خود انتخاب می کند . تا با این کار هم حکومت غیر مشرعش را مشروع جلوه دهد و هم طرفدارانی از امام را  که مخالف حکومت او هستند را ساکت کند و  در سایه تبلیغات ولیعهدی می تواند به راحتی امام را به نقطه ای دورست از تاج و تختش تبعید کند و همچنین می تواند بیشتر امام را تحت کنترل نگاه داردتا از این رهگذر چراغ پر نور هدایت امام را کم سو کند چرا که در حقیقت امام  پیام بر پیام رسول خدا و اسلام ناب بودند.

٣- تبعید امام به خراسان باعث پدید آمدن دو شهری می شود که هنوز هم پس از قرن ها تفکر امام را به جهان منتشر می کند . قم و مشهد مقدس.


ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس

آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان

جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس

آنجا که خادمینش از روی زائرینش

گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس

خورشید آسمان ها در پیش گنبد او

رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس

رویای ناتمامم ساعات در حرم بود

باقی عمر اما افسوس بود و کابوس

وقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبا

زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس..
شاعر:سید حمید برقعی
****************************************************************************
تفالی به حافظ
عمریست تا ز زلف تو بویی شنیده‌ام   زان بوی در مشام دل من هنوز بوست
حافظ بد است حال پریشان تو ولی   بر بوی زلف یار پریشانیت نکوست

کلمات کلیدی: